close
تبلیغات در اینترنت
حضرت مهدی
loading...

SMGH23000

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی «تا با تو بگویم غم شب های جدایی» اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران «چون عودم و از سوختنم نیست رهایی» «من در قفس بال و پر خویش اسیرم» ای کاش تو یکبار به بالین من آیی در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست من خوب نیاموختم آداب گدایی عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی می خواستم از ماتم دل با تو بگویم از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟ یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟…

SMGH23000 بازدید : 135 جمعه 16 آبان 1393 نظرات ()

بلبل از دوری گلزار نمیرد چه کند ؟

عاشق از دوری دلدار نمیرد چه کند ؟

خار از شاخه اگر گشت جدا می میرد

از غم دوری گل ، خار نمیرد چه کند ؟

دردمندی که سر کوی طبیبش نبرند

نا امیدانه دل زار نمیرد چه کند ؟

سایه انداخت ، اگر غربت و هجران به سری

دلش از حسرت دیدار نمیرد چه کند ؟

آنکه یک عمر به اغیار دلش خوش بوده

حالی از عشق رخ یار نمیرد چه کند ؟

هر زمان یاد ز الطاف خداوند کند

از سر شرم گنهکار نمیرد چه کند ؟

توبه گر دست دهد با دل این توبه شکن

تا شب از خجلت بسیار نمیرد چه کند ؟

مژده ، شد میکده بر پا و مِی اش حُبِّ علیست

مست این باده ی گلنار نمیرد چه کند ؟

هر دلی قابل آن نیست ، علی دوست شود

هر که شد محرم اسرار نمیرد چه کند ؟

پسر حیدر کرّار بیا ، یا مهدی

میثم شیعه سرِ دار نمیرد چه کند ؟

SMGH23000 بازدید : 126 جمعه 16 آبان 1393 نظرات ()

امشب کجا آه ای مسافر بار بستی؟

امشب کجا احیا گرفتی با که هستی؟

امشب کجا بغض غریبی را شکستی؟

یا بین مایی گوشه ای تنها نشستی؟

هرجا که هستی مضطرم ، قرآن ناطق

دستی بکش روی سرم قرآن ناطق

در آتش شرم از شما آه ست دودم

ای کاش از شرم آب می شد این وجودم

هر جا تو بودی با من و من بی تو بودم

آنقدر بودی عاشق من من نبودم

از سرخی چشمان تو شرمنده هستم

خوردم نمک  اما نمکدان را شکستم

حق کدامین مهربانی ات ادا شد

از تو اجابت ها به دست بی دعا شد

برمن وفا کردی جواب تو جفا شد

بر بی حیایی های من چشمت حیا شد

ای تو به من نزدیک تر از رگ گردن

دشمن نکرده با تو آنچه کرده ام من

امشب حلالم کن به آن فرق دریده

برآن که بی زهرا خوشی دیگر ندیده

امشب حلالم کن به آن مرد بریده

برآن عزادار غم قامت خمیده

بر آن غمی که در دل حیدر نشسته

امشب حلالم کن به پهلوی شکسته

SMGH23000 بازدید : 148 جمعه 16 آبان 1393 نظرات ()

آمدم با تو سحرها حرف‎هایم را زدم ـــــــــــــــــــــــــــ ناله‎های ربنا یا ربنایم را زدم

بعد از این یک ماه هر چه شد دگر پای خودت ــــــــــــــ من برای بنده بودن دست و پایم را زدم

حال میخواهی ببخشای یا که میخواهی نبخش ـــــــــــــــ من که هر شب آمدم اینجا صدایم را زدم

دست، خالی کیسه، خالی گردن کج بارها ــــــــــــــــــ بر در میخانه ات دست گدایم را زدم

پیش مردم آبرویم را مبر من ـــــــــــــــــــ هر کجا رفته ام حرفِ کریمیِ خدایم را زدم

کاشکی باور کنی مردانه توبه کرده ام ــــــــــــــــــــــ کاشکی باور کنی قید خطایم را زدم

زود آمد ضامنم شد زود بخشیدی مرا ـــــــــــــــــــــ تا درِ صحن علی موسی الرضایم را زدم

آخر ماهی خیالم را تو راحت کن بگو ـــــــــــــــــــــ پای تقدیر تو امضای عطایم را زدم

ماه مهمانی که طی شد، کی محرم می رسد ــــــــــــــــــــ کی ببینم خیمه ماه عزایم را زدم

التماست می کنم امسال راهی ام کنی ـــــــــــ من که هر شب ناله‎ی کرب و بلایم را زدم

SMGH23000 بازدید : 195 جمعه 16 آبان 1393 نظرات ()

قبل از آنکه بنویسند جزای همه را

می سپارند به تو قدر و قضای همه را

شب قدر است تو را قدر نمی دانستم

چون تو باید بدهی اجر و سزای همه را

ما برای فرجت آمده ایم امشب

کاش به اجابت برسانند دعای همه را

ای گُل فاطمه یابن الحسن ای آقا جان

بشنو داد همه را بشنو صدای همه را

کربلایی ، نجفی ، سامره ای یا مشهد

هر کجا هستی خالی کن جای همه را

زائران حرم جد تو را می بخشند

امشب آقا بده پس کرببلای همه را

SMGH23000 بازدید : 152 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

از فراقت چشم هایم غرق باران می شود

عاشق هجران کشیده زود گریان می شود

درد غفلت یک طرف، درد جدایی یک طرف

مشکلاتم یک به یک دارد فراوان می شود

از خودم ناراضی ام از بس که دنیایی شدم

دل اگر شد جای غیر از یار، ویران می شود

داروی این درد بی درمان فقط در دست توست

درد من با بوسه بر پای تو درمان می شود

یابن الزهرا چاره ای کن مرگ دارد می رسد

آفتاب روی تو پس کی نمایان می شود؟

خوش به حال نوکری که پاک و بی آلایش است

این چنین شخصی در آغوش تو مهمان می شود

هر که از فعل حرام و شُبهه دوری می کند

مور هم باشد اگر، روزی سلیمان می شود

سربلند از امتحان عاشقی آید برون

عاشقی که همّت وصلش دو چندان می شود

کوری چشم حسودانی که طعنه می زنند

عاقبت می آیی و دنیا گلستان می شود

جزء بکّائین شدی با گریه بر جدّت حسین

اشک می ریزی و قلبت بیت الاحزان می شود

هر کسی که مُنکِر گریه برای جدّ توست

شک ندارم تغذیه از دست شیطان می شود

تا نفس در سینه ام باقی ست گریه می کنم

گریه ام خرج غم شاه شهیدان می شود

SMGH23000 بازدید : 233 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

اگر فقیر و یتیم و اسیر آمده‎ایم

به آستانه‎ی نعم الامیر آمده‎ایم

دوباره با سبد دست‎های خالی‎مان

به شوق آن کرم دست‎گیر آمده‎ایم

نیامدیم بخواهیم زنده بودن را

برای آن‎که بگویی بمیر آمده‎ایم

سر قرار تو هستی، همیشه این مائیم

که یا نیامده‎ یا این ‎که دیر آمده‎ایم

به غیر اشک ، کلافی نداشتیم، ببخش

از این غم است اگر سر به زیر آمده‎ایم

مجیرِمردمِ دنیا برای آمدنت

به گریه نزد خدای مجیر آمده‎ایم

حسین ساده‎ترین راه سمتِ قلبِ شماست

و ما به سوی تو از این مسیر آمده‎ایم

ز دست تو کرم عالمین می‎خواهیم

نصیب کرب ‎و بلای حسین می‎خواهیم

SMGH23000 بازدید : 198 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

ای که عمامه‎ی عزّت به روی سر داری

خُلق و خوی نبوی ، صولتِ حیدر داری

عصمتت فاطمی و غیرت تو عباسی

آن‎چه خوبان همه دارند تو بهتر داری

کاش چشمم به رویِ ماه تو روشن می‎شد

مثل اجدادِ خودت جلوه‎ی محشر داری

این همه سال گذشته خبری از تو نشد

غربتی مثل علی ؛ ساقی کوثر داری

جاده‎ی وصل تو را طی بنمایم روزی

بارها را اگر از شانه‎ی من برداری

باطناً خیمه نشینی و کسی یارِ تو نیست

ظاهراً دور و بَرَت این همه لشکر داری

چند تا یار فداکار و ولایی مثلِ

میثم و مالک و عمار و ابوذر داری

ما فقط مدعی و اهل تظاهر هستیم

بدیِ کار همین‎جاست که باور داری

روسیاهم بپذیرم که غلامت باشم

خواهشاً فکر کن این بار که قنبر داری

بیشتر از همه محتاج دعایت هستم

در سحرگاه که دستی به دعا برداری

در قنوت سحر خویش به یادم هستی

مهربان ، ارثیه از حضرت مادر داری

نفسم تنگ شده عطر حرم می‎خواهم

ای که در خال لبت سیب معطر داری

بین صف منتظرم تا که مرا هم ببری

نجف و کرب و بلا ، هر چه مُقَدر داری

بهترین ذکر شب و روز حسین است حسین

به خدا نام جگر سوز حسین است حسین

SMGH23000 بازدید : 127 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد

دل سیاه مرا دست آسمان بدهد

درون پیله سر در گمی اسیرم ، آه

کسی برای پریدن به من توان بدهد

به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی

نشانه ای به من از یار مهربان بدهد

و کاش رنگ غزلهای نا سروده من

بهار شعر مرا شور ناگهان بدهد

هزار بیت به وصفش قصیده میخوانم

اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد

من از حکایت آشفتگی پرم اما

کجاست او که مرا جرات بیان بدهد ؟

همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری

خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد

چه سرد مرده ام اینجا ، کجاست دستی که

به بند بند وجودم دوباره جان بدهد ؟


چه سرد مرده ام اینجا

SMGH23000 بازدید : 153 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد

دل سیاه مرا دست آسمان بدهد

درون پیله سر در گمی اسیرم ، آه

کسی برای پریدن به من توان بدهد

به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی

نشانه ای به من از یار مهربان بدهد

و کاش رنگ غزلهای نا سروده من

بهار شعر مرا شور ناگهان بدهد

هزار بیت به وصفش قصیده میخوانم

اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد

من از حکایت آشفتگی پرم اما

کجاست او که مرا جرات بیان بدهد ؟

همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری

خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد

چه سرد مرده ام اینجا ، کجاست دستی که

به بند بند وجودم دوباره جان بدهد ؟


چه سرد مرده ام اینجا

SMGH23000 بازدید : 120 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

آخر نشد شبیه شهیدان دعا کنم

با ناله های خویش دلت را رضا کنم

احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان

دل را چگونه با عرفه آشنا کنم

ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم

تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم

تَرویه چیست روز گرفتاری شماست

کاش ای غریب درد شما را دوا کنم

یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم

روزی رسد که حاجتتان را روا کنم

آخر گدای سامره مَرد خدا شود

یعنی به جای غیر ، شما را صدا کنم

آقا منم غلام سیاه سپاه تو

ناقابل است جان من ، اما فدا کنم

آنانکه بر علیه تو شمشیر بسته اَند

با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط

کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

عمری است ، من که گریه کنِ بی کفن شدم

حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

با روضه های قافله دل های خسته را

ارباب اگر اراده کند ، کربلا کنم

SMGH23000 بازدید : 135 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

به من عاجز و بیچاره کمک کن آقا

بین دنیا شدم آواره کمک کن آقا

ناگزیر از همه جا  آمده ام خانه تو

رحم کن بر من بیچاره کمک کن آقا

لحظه ای گرکه رهایم بکنی می افتم

به من غم زده همواره  کمک کن  آقا

آمدم تا به ابد سائل لطفت باشم

به من این مرتبه یک باره کمک کن آقا

زحمتم گردن چشمان حسین  افتاده

پس به آن مصحف صد پاره  کمک کن آقا

قسمی میدهمت تا نتوانی  نخریم

.... به همان صاحب گهواره کمک کن آقا

SMGH23000 بازدید : 124 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

چَشمانِ خیس و ابری ات غم دارد آقا

گلبـرگِ رویـت رودِ شبـنم دارد آقا

دارد نسیـمِ غصه مـی آید ز كـویت

شـالِ عزایـت عطر مـاتـم دارد آقا

مـا یـك دهـه تنـها عـزاداریم امّا

هر روزِ تـو رنـگِ مُحـرّم دارد آقا

مـن آرزو دارم ببینـم چشم هـایم

مثلِ تو خـون با اشك توأم دارد آقا

نـامم گـدا و شُهرتِ مـن نوكر امّا

یـك كـربلائی اولش كم دارد آقا

هر كس دخیلِ دست عباس است امروز

در دستِ خود یك حَبلِ محكم دارد آقا

ای ساقیِ لـب تشنگان جانم اباالفضل

لبـهایِ من این نـوحه را دَم دارد آقا

SMGH23000 بازدید : 126 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

دل و ذکر دمادم یابن زهرا

سر و شور محرم یابن زهرا

ز هجران تو و سوز محرم

جهان شد غرق ماتم یابن زهرا

هوای کربلا در سینه دارند

سبکبالان عالم یابن زهرا

به هر جا روضه ی جد تو بر پاست

یقین ، باشی مقدم یابن زهرا

به یاد کربلا ای زائر عشق

ببارد دیده نم نم یابن زهرا

بیا همراه شو با عاشقانت

بگیر از دیده شبنم یابن زهرا

به زخم سینه ی مجروح زینب

سرشک توست مرهم یابن زهرا

به یاد غربت ارباب بی کس

دلم شد خیمه ی غم یابن زهرا

بیا و جمعه ای عزم فرج کن

الا یار معظم یابن زهرا

SMGH23000 بازدید : 122 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

فال من ،یوسف گمگشته اگر می آمد

با دل مرده ی من کار مسیحا می کرد

گرچه پرونده ی اعمال سیاهی دارم

کاش می آمد و با این همه امضا می کرد

من اگر منتظر واقعه ی او بودم

کِی قرار دل ما امشب و فردا می کرد

کاش می آمد و یک شب وسط سینه زنی

در عزای پدرش ناحیه نجوا می کرد

شب هشتم وسط روضه ی اربا اربا

گریه بر تشنگی اکبر لیلا می کرد

من یقین دارم اگر کرب و بلا داشت حضور

بر سر نعش علی یاری بابا می کرد

یا که در هلهله ی آن همه نامحرم هرز

مهدی ما کمک زینب کبری می کرد

SMGH23000 بازدید : 127 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

بـاید بمیرم مـن برای تـو، چرا نه؟

آقـا غریبی كـن، ولـی با آشنا نه

ما روز و شب حاجت نگفتیم و گرفتیم

جـایی ندیده چشم­هامان كه گدا نه

پشتِ درِ این خانه ایم و چَشم بـر راه

مـا را بكُش امّـا نـگوئی كه شما نه

جـز مـاجرایِ عشق در مقتل ندیدم

تـو یاد دادی تـا بگویم جـز خدا نه

من بـالهـایم را به دستِ تـو سپُردم

من را بـبر امّـا به غیـر از كـربلا نه

بر سینۀ خود نامِ زینب را نوشتیم

گفتـیـم آری بـر بلا، بـر ادعّـا نه

زهرا حسینی گفت و ما آتش گرفتیم

بنـویسمـان جز در صفِ دیوانه ها، نه

یحیایِ مـا را تشنه لـب گودال بردند

آقـا كفن ای كاش بـود و بـوریـا نه

در كربلا دیـدم هنوز اشكِ رباب است

دیدم عروسِ فاطمه در آفتاب است

SMGH23000 بازدید : 124 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

همیشه کوچۀ ما عطری از شما دارد

که آشنا به دلش میل آشنا دارد

بگو که جسم که را در بغل گرفتی که

دوباره روضۀ ما بوی بوریا دارد

هزار شکر که مژگان به ما حواله شده

غبار پای تو تأثیر کیمیا دارد

شبیه چشم شما سرخ می شود چشمش

کسی که چشم بر آن ریشه ی عبا دارد

علاج تشنگی ام را فرات هم نکند

تنور سینۀ من داغ کربلا دارد

به سینه می زنم و حلقه می زنم بر در

در این معامله یک دست هم صدا دارد

دلم هوای حرم کرده خوب می دانم

برات کرب و بلا را فقط رضا دارد

دوباره خرجی ما بی حساب زهرا داد

همیشه سفره ی گرمش هوای ما دارد

SMGH23000 بازدید : 117 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

بد جور دلشکسته ای و گریه می کنی

از اشک چهره شسته ای و گریه می کنی

بگذار تا عبایِ تو را ما تکان دهیم

بر خاکها نشسته ای و گریه می کنی

امشب به صبح امر بفرما طلوع مکن

امشب عجیب خسته ای و گریه می کنی

خونِ جگر برای شما قوت شب شده

با ناله عهد بسته ای و گریه می کنی

زنجیرها که پشت تو را زخم کرده اند

هر روز بین دسته ای و گریه می کنی

هیات تمام شد همه رفتند و تو هنوز

یک گوشه ای نشسته ای و گریه می کنی

آبی بزن به صورت مادر، ز دست رفت

چون مادرت شکسته ای و گریه می کنی

SMGH23000 بازدید : 137 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

وقتی به تن لباس سیاه عزا کنی

دل را به ماتمی ابدی مبتلا کنی

عالم تمام جامه ی ماتم به تن کنند

وقتی لوای خیمه ی ماتم به پا کنی

گویی حسین و یکسره اشکت روان شود

شاید که حق مطلب آن را ادا کنی

از نای خسته ی تو نوای حزین رسد

ذکر از شهید تشنه لب نینوا کنی

این عزت حسینی تو جاودانه باد

تا آنکه زنده یاد عزیز خدا کنی

یار بلا کشیده حسین است و با غمش

سینه سپر به غربت و رنج و بلا کنی

یا صاحب الزمان چه شود از کرامتت

مارا مقیم یک سحر کربلا کنی ؟

وقتی طواف مرقد شش گوشه می کنی

تنها دعای ماست که ما را دعا کنی

SMGH23000 بازدید : 145 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

دوری از یار مرا بی سر و سامان کرده

مبتلایم به غم و غربت هجران کرده

سالها رفت و دلم طالب دیدار نشد

غفلت از دوست مرا سخت پشیمان کرده

در خورِ شأن کریمان نبُوَد راندن من

چشم‌هایم طمع دست کریمان کرده

هرچه با کرده‌ی خود خاطر او آزردم

در عوض او به گدا لطف فراوان کرده

جاودانه بشود خیر ز عمرش بیند

هرکه ما را ز غم یار پریشان کرده

چه کسی خواست که سینه‌زن جدّش باشم؟

چه کسی بود که اینگونه دعامان کرده؟

دست خالی ز عزاخانه‌ی آقا نرود

هرکسی را که خود فاطمه مهمان کرده

روضه‌ها فرصت خوبی است که ره گم نکنم

کسریِ سال مرا این دهه جبران کرده

دلم اینگونه اگر شور محرّم دارد...

هرچه کرده نمک ذکر «حسین‌جان» کرده

SMGH23000 بازدید : 129 پنجشنبه 15 آبان 1393 نظرات ()

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی

«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران

«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»

ای کاش تو یکبار به بالین من آیی

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست

من خوب نیاموختم آداب گدایی

عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه

تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی

می خواستم از ماتم دل با تو بگویم

از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی

امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟

یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی

ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق

آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 159
  • کل نظرات : 35
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 31
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 34
  • بازدید امروز : 20
  • باردید دیروز : 129
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 452
  • بازدید ماه : 2,895
  • بازدید سال : 42,277
  • بازدید کلی : 255,812